ناله ز درد هجران واي از غم جدايي
فکر وداع بايد از روز آشنايي
با من بمان برادر طاقت نمانده ديگر
باور نمي کنم من شد موسم جدايي
واي از شب فراق و اندوه بي تو ماندن
دل کندن از تو دلبر دارد چه ماجرايي
اي نازنين گل من گفتي بمانم اما
با ديدن تو گردد مرغ دلم هوايي
گر شام هجر و دوري هرگز سحر ندارد
ماه تو در شب دل دارد چه دلربايي
کرب و بلايت امشب بوي مدينه دارد
همراه عطر نرگس خواند مرا ندايي
گويد غريب مادر ! اي يادگار حيدر
فردا بريده حنجر در دشت کربلايي
فکر وداع بايد از روز آشنايي
با من بمان برادر طاقت نمانده ديگر
باور نمي کنم من شد موسم جدايي
واي از شب فراق و اندوه بي تو ماندن
دل کندن از تو دلبر دارد چه ماجرايي
اي نازنين گل من گفتي بمانم اما
با ديدن تو گردد مرغ دلم هوايي
گر شام هجر و دوري هرگز سحر ندارد
ماه تو در شب دل دارد چه دلربايي
کرب و بلايت امشب بوي مدينه دارد
همراه عطر نرگس خواند مرا ندايي
گويد غريب مادر ! اي يادگار حيدر
فردا بريده حنجر در دشت کربلايي
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 17:0  توسط مصطفی فیضی
|
